تجربه امروز

No comments exist

یکی از علایق من دوچرخه سواری است و دوست دارم که با دوچرخه به سفرهای ارزان بروم و بیشتر از محیط و مسیر سفر لذت ببرم. این البته با شرایط اکنون من چندان هماهنگ نیست. زیرا مسولیت دو کودک و خانواده و درس اجازه این کار را نمی دهد. با این وجود فکر می کنم که با تمرین و آمادگی جسمانی بتوانم زمانهایی را برای خودم  پیدا کنم … هر چند این پیدا کردن زمان خود نیاز به زمان طولانی ای داشته باشد.

امروز می خواستم صبح که برای نماز بیدار شدم برم دوچرخه سواری و حدود هفتاد کیلومتر دوچرخه سواری کنم. اما خستگی و تنبلی با هم یار شدند و اجازه ی فعالیت ندادند و تا ساعت یازده در خواب بودم. حدود ظهر گفتم خوب است کمی به برنامه ام بپردازم .برای همین آماده شدم و ساعت یک از خانه بیرون آمدم. از عوارضی قم هم گذشتم و بنا داشتم که چند کیلومتر بعد به سمت قم برگردم. که مجموعا با برگشت حدود سی تا سی و پنج کیلومتر می شد. در اتوبان به یک سراشیبی رسیدم و با سرعت در راه بودم که با سدای پیسسسسسسس متوجه پنچری شدم … ترمز کردم و ایستادم و دیدم که چرخ عقبم کامل بر روی زمین نشسته است. به حاشیه ی جاده آمدم و نشستم روی زمین… در کیف دوچرخه ام را که نگاه کردم دیدم فکرم درست بوده است و چسب پنچرگیری را همراه ندارم.

روی زمین آرام مشغول فکر کردن به کاری بودم که می توانم بکنم … و خوراکی هایم را می خوردم…. با خودم فکر می کردم چرا فکر نکردم که ممکن است پنچر شوم … و اصلا برای آن آمادگی پیدا نکرده بودم.

تیوپ چرخ را در آوردم و سوراخ را پیدا کردم و به این نتیجه رسیدم که هیچ کاریش نمی توانم بکنم. به همین خاطر پیاده شروع به حرکت کردم در حالی که دوچرخه را همراه خودم می آوردم. تا اینجا او مرا می آورد و الان من او را دنبال خود می کشیدم

خلاصه سه کیلومتری پیاده آمدم تا به ماشینی رسیدم که مرا به خانه رساند.

این هم از تجربه امروز و درسی که گرفتم ( مثل کتابهای ابتدایی :)‌ )  – هیچ گاه بدون آمادگی برای مشکلات محتمل قدم در مسیر های طولانی نگذار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *