آشوب

No comments exist

دکترا خواندن وضعیت بغرنجیه …. همه چیز بر عهده خودته و همش سردرگمی … خیلی وقتا نمی دونی چی کار باید بکنی. اگه دوره های قبل بودم فکر می کردم مشکل منم ولی باور الانم اینه که بسیاری از کسایی که در حال گذروندن این مرحله ان چنین حسی دارن. خیلی جالب بود برام که زمانی با خانمی آشنا شدم که سایتی زده بود و از دانشجوهای دکتری خواسته بود تجربه های خودشونو توش بنویسن و حس کنن که تنها نیستن، چون خودشم همین شرایط رو داشت و همین مسایل رو پشت سر میگذاشت یا گذاشته بود.
دکتری خوندن تو رشته ما تو ایران چند تا مشکل داره . یکی این که منابع در دسترست نیستن. باید خودت یه جوری کارت رو پیش ببری. هر چند تا همینجاش هم خدا رو شکر. دوم بحث تمرکزه. یکی از خوبیای دوستانی که خارج از ایران و البته با بورس و شاید حتی بی بورس دارن دکتری می گیرن اینه که می دونن که باید همین یه کار رو با همه توان جمع کنن. اینجا ما با هزار مساله گوناگون روبرو هستیم و البته باید پروسه تز رو هم پیش ببریم.
یک ماهه که از محل کارم خارج شدم و در حال حاضر به صورت متمرکز فقط رو پروسه های تز و مسایل ذهنی خودم متمرکزم.
در این روز اول ماه رجب که سه ماه بی نهایت زیبا پیش رومونه همه ی افکارم رو می گذارم کنار و به لطف خدا امیدوارم.
از این که اینجام خوشحالم.
از این که با بهار و نگار و فهیمه هستم خوشحالم.
از این که دارم دکتری می خونم با اساتید فهمیده ی دوست داشتنی خوشحالم…
از این که پدر و مادر و خواهر و برادرام همه سالمن و همشونو دیدم خوشحالم.
و باز
از این که امروز اول ماه رجبه خوشحالم….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *